شلمچه، كه ...
بوي بيتالمقدس را
و ...
طنين صداي احمد متوسليان را كه ...
راه رسيدن به كربلا از قدس ميگذرد
شنيدهاي ... (يا ابا عبدالله، امروز فرياد ميزنم ...
من به كربلا نيامدم !)
قرار من با تو صداقت است و ...
صادقانه بگويم :
توسن دستم !
به نوشتن ركاب نميدهد !!!
دستم، كه نه ...
دستهايم ... بغض كردهاند !
تب كردهاند !
دستهايم، كه نه ...
مشتهايم ... آتش گرفتهاند !
چگونه ميتوان نوشت؟
وقتي :
ـ صداي سوختن كودكان فلسطين
قلبم را خاكستر ميكند ...
ـ ضجه مادران غزه
استخوانهايم را خرد ميكند ...
اصلاً شعر به چه دردي ميخورد؟
اگر
شعلههاي خشم مقدس شيعه را نيفروزد ...
و كلام آخر اين خشمنامه !
« ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست
بايد سلاح تيزتري برداشت ...»*
به ياد قيصر عزيز-
هفته بسج را گرامي ميداريم
شلمچه به روز است
